واقعا درسته که میگن دخترا از همون بچگی آرزوی عروس شدن دارند حداقل که در وصف دخترک ما صادق هست...23 اسفند ماه عروسی پسر خاله مامان بود آرشیدا هم از چند مدت قبل میگفت که دلش میخواد لباس عروس بپوشه و ساق دوش عروس بشه.تا این که با تهیه لباس عروس برای آرشیدا درصدد تحقق یکی از آرزوهای دختری براومدیم
...از اونجایی که عروس شدن دردسرهای خاص خودش رو داره و برای این که آرزوی دخترمون به صورت تمام و کمال براورده بشه عصر همون روز دختری به منظور خوشگل سازی موهاش راهی آرایشگاه و به دنبال اون آتلیه شد.
...دخترمون هم که حسابی خوشحال و هیجان زده بود با پوشیدن لباس عروسش حسابی جوگیر شده بود تا حدی که درخواست این رو داشت که چرا بابا ماشینشون رو مثل ماشین عروس گل کاری نکرده
وقتی هم در پاسخ به این درخواستش بهش گفتم که ماشین رو وقتی گل کاری میکنند که داخل ماشین عروس باشه...با قیافه حق به جانبی در حالی که به خودش اشاره میکرد گفت این ها پس این چیه
و بعد هم با اشاره به بابا اون رو هم به عنوان داماد بهمون معرفی کرد
داستان عروس شدن دخترکمون به همین جا ختم نشد...28 اسفند ماه هم عروسی دوستم بود آرشیدا هم که مثل همیشه پایه ثابت مجالس عروسی هست همراهمون به عروسی اومد اون شب باز هم لباس عروسش رو پوشیده بود و باز هم ما شاهد یه آرشیدای جوگیر بودیم که به شدت خودش رو در نقش عروس جا کرده بود تا جایی که آخر شب که متوجه شد همه به عروس هدیه میدن اون وقت بود که شروع به گریه کرد که منم عروسم چرا فقط به اون یکی عروسه هدیه میدن
و از دیگر اخبارهایی با این مضمون به گفته مامان اون قدر دخترکمون به لباسش علاقه داره که یک شب تا صبح را با لباس عروسش خوابیده

این هم عروس کوچولوی ما در آرایشگاه 



پشت صحنه های آتلیه...




28 اسفند...عروسی دوست جون

ان شالله که عروسی خودت رو ببینم خانوم کوچولوی من
پی نوشت:سال نو با تاخیر مبارک باشه دوستان گلم
...سال خوب و خوشی رو براتون آرزومندم.
ما را در سایت فرشته ای به نام آرشیدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 5