در آستانه 4 سالگی

خرید بک لینک

نوروز 96 هم به خوبی و خوشی آغاز و سپری شد.خدا رو شکر که در این 2 هفته تعطیلات به دخترمون حسابی خوش گذشت.امسال هم مثل هر سال نوروز رو به دید و بازدید و گردش های نیم روزی گذروندیم. خانم کوچولومون که حسابی خوش به حالش بود و هر جا که برای عید دیدنی رفت با دست پر و عیدی برگشتچشمک این پست هم کوتاه نوشتی از نوروز 96 هست.لازم به ذکر هست که دخترکمون 1 روز رو به همراه مامان و بابا و خاله ها به سیرک رفته بود و کلی هم بهش خوش گذشته بود و یک شب رو هم دست جمعی به دلوار رفتیم.بقیه روزها هم به گردش در همین اطراف شهر سپری شد که حال و هوای نوروزی این گردش ها به انضمام این که امسال بارون هامون بیشتر زمستانی بود و تا آخرین روزهای اسفند هم بارون داشتیم که حاصلش این بود که هر جا میرفتی زمین ها سبز و قشنگ بود و یه بهار بهاری تر از این چند سال اخیر برامون رقم زد.

تحویل سال 96

۱۳:۵۸:۴۰


ادامه مطلب :

29 اسفند ،ظهر رو که خونه عزیز به صرف ناهار دعوت بودید و شب هم برای عید دیدنی به خونه ما اومدید...آرشیدا و هفت سین خونمون

1 فروردین...پارک

آرشیدا و هفت سین شهر

2 فروردین...

4 فروردین.. به مناسبت تولد بابا و سالگرد عقد مامان و بابا ما و خاله ها و دایی ناهار خونه شما دعوت بودیم.این هم آرشیدای عشق لباس عروسمحبت

شب هم عروسی یکی از همسایه هامون دعوت بودیم.

8 فروردین...

منابع طبیعی عیسوند-گندم ریز

تاریخ این عکس رو نمیدونم فقط میدونم که دشت گل بنفش هست(گندم ریز) که به با مامان و بابا رفته بودی.

این هم 10 فروردین ماه هست که شب هم عقد پسر عمه مامان و هم تولد نوه عموم دعوت بودید.این جا هم تولد هست که محو تماشای رقاص های مجلسیآرام

13 فروردین هم دخترکمون مریض بود. و روز رو خونه بود فقط نزدیک های غروب به ما ملحق شد.این جا هم باز دشت گل بنفش هست.

  • به تازگی یه سری حرف ها میزنی که خودت معنا و مفهومشون رو درست نمیدونی و فقط بر مبنای این که شبیه به اون رو جایی شنیدی تکرار میکنی .3 فروردین عمه ام با خانواده برای عید دیدنی به خونمون اومده بودند.نوه عمه ام که چند ماهی هست به دنیا اومده رو برای اولین بار اون شب دیدی همین که میبینیش میگی که:چقدر تغییر کرده....وقتی بهت میگیم که تو که برای اولین بار هست که دیدیش میگی که :چرا تغییر کردهمردمکش باد کردهتعجبتعجب.
  • یا این که چند روزی هست که مدام میگی که پسر شوهرم مرده یا میگی که عروسی پسر شوهرم هست خلاصه که دخترمون بدجور با هووش درگیرهخندونک
  • داریم ناهار میخوریم میای و میگی که به شام مشتاقم...هر چند منظورت از شام ناهار هست.
  • در حال تماشای تلویزیون و کارتون سفید برفی هستی که متوجه میشی داداشم هم اونجا نشسته بهش میگی که اون نباید سفیدبرفی نگاه کنه چون که سفیدبرفی رژلب زده و زشت هست که اون هم ببینهخنده
  • در حال نگاه کردن به عکس های گالری گوشیم هستی که میرسی به یک عکس و میگی که این عکس مزرعه اش خوب نیستخندونک.منظورت از مزرعه عکس همون منظره عکس هستزبان

و این هم عصر 10 اردیبهشت ماه(آخرین روز از سومین سال تولد) که با هم به پارک رفتیم و کلی برای خودت بازی کردی.


موضوع : مناسبت ها, حرف های شیرین | بازدید : 6 مرتبه

فرشته ای به نام آرشیدا...

ما را در سایت فرشته ای به نام آرشیدا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:52

صفحه بندی